شمارهٔ ۱۰۷

شمارهٔ ۱۰۷زمان تقریبی مطالعه ≅ 1 تا 3 دقیقه

همنشین درد باید شد چو درمان بایدت

ترک جان باید گرفت ار وصل جانان بایدت

وصل جانان در نیابی تا ز جان در نگذری

مرد جانان نیستی بی شبهه تا جان بایدت

تن به دشواری فرو ده تا به آسانی رسی

هست دشوارت که بی دشوار آسان بایدت

گر دل آسوده خواهی رنج بر باید گرفت

ورلب پر خنده خواهی دیده گریان بایدت

همچو اسماعیل باید پیش قربان سرنهاد

گر به تیغ بی نیازی نفس قربان بایدت

سال ها پیدا و پنهان راز باید جست باز

گر نشان سرّ این اسرار پنهان بایدت

رهروان عشق او از سر قدم سازند و بس

ابتدا از سر کن ار این ره به پایان بایدت

عشق او را با سر و سامان چه کارست ای پسر

نیستی عاشق چو سر خواهی و سامان بایدت

این و آن بگذار و جز او را مخواه در هر دو کون

او نخواهد مر تو را تا این و تا آن بایدت

چو نزاری کن خریداری هجرانش به جان

گر وصال دوست می خواهی و ارزان بایدت

درباره نویسنده:

ارسام آریاکیا
من در اصل گردآورنده در این وبسایت هستم و نویسنده نیستم !. ناطقه هنوز راه درازی برای رسیدن به هدف نهایی خود دارد .

پیام بگذارید

Search
Filter by Custom Post Type

Search
Filter by Custom Post Type