شمارهٔ ۸۵

شمارهٔ ۸۵زمان تقریبی مطالعه ≅ 1 تا 3 دقیقه

قیامت است سفر کردن از دیار حبیب

مرا همیشه قضا را قیامت است نصیب

به ناز خفته چه داند که دردمند فراق

به شب چه می گذراند علی الخصوص غریب

به قهر می روم و نیست آن مجال که باز

به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب

پدر به صبر نمودن مبالغت می کرد

که ای پسر بس از این روزگار بی ترتیب

جواب گفتم از این ماجرا بس ای بابا

که درد ما نپذیرد دوا به جهد طبیب

مدار توبه توقع ز من که در مسجد

سماع چنگ تامّل کنم نه وعظ خطیب

به مکتب از چه فرستادی ام نکو ناید

گرفت ناخن چنگی به ضرب چوب ادیب

هنوز بوی محبت زخاکم آید اگر

جدا شود به لحد بند بندم از ترکیب

به اختیار نزاری سفر نکرد آری

ستم غریب نباشد ز روزگار غریب

درباره نویسنده:

ارسام آریاکیا
من در اصل گردآورنده در این وبسایت هستم و نویسنده نیستم !. ناطقه هنوز راه درازی برای رسیدن به هدف نهایی خود دارد .

پیام بگذارید

Search
Filter by Custom Post Type

Search
Filter by Custom Post Type